شعر شطرنجی (دل سفید و...)
دل سفید و مهره های من سیاه
سر پر از اندیشه و چشمم به راه
اسب پیغامی نمی آرد دگر
کو سواری نامه ای از سوی شاه
دیده سربازهایم اشکبار
بی وزیر و آرزومند رفاه
مهره از جایی به جایی برده ام
دست تقدیر است این دل بی گناه
فیل غم ویرانی از حد برده است
قلعه ای کو رخ به رخ آییم آه
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر ۱۳۸۹ ساعت 16:33 توسط
|
این وبلاگ جهت اطلاع رسانی به دانشجویان رشته ریاضی و شطرنج ایجاد و امید است در راستای ارتقای کیفیت ما را یاری دهید .